کار
خیلی مطلب تو ذهنم زیاده و درهم برهمه . نمی دونم کدومش رو و چه جوری بنویسم!
۱. زنگ زدن د نب واسه مقاله.
۲. تماس اون خانمه با شماره ۹۱۸.
۳. در مورد مدل حرف زدنم و رفتار ناخودآگاهم سرکلاسام که دیگه هیچی.
از همون آخری شروع کنم بهتره:
خب ز بهم میگه که سرعتت خیلی بالاس. شایدم راس میگه آخه من وقتی که تمرکزم روی یه چیز خاص باشه و بخوام اون رو خوب توضیح بدم دیگه شمرده حرف زذن و نحوه حرکاتم کلا از یادم میره و کاملا ناخودآگاهه میاد بالا.
باید روش کار کنم. البته تو جمع استادا بهتر شدم ولی هنوز خیلی راه هست.
از اون دو تا شاگرد که دیگه هیچی نگم بهتره. فقط از خودم این تقاضا رو دارم که مثل اون سری نشه واسم .
اوه خدایا از اینکه اب رو دیدم و یه جوری وانمود کرد که اصلا منو نمی بینه خیلی تعجب کردم ولی آخه کمرویی تاچه حد؟ یعنی آدم این قدر کمرو و خجالتی.
بی خیال اصلا دیگه من با امید به اهداف خودم فکر میکنم و میرسم. حالا اون هر جوری میخواد فک کنه و رفتار کنه برام مهم نیس.
اصلا نمی دونم چمه و نگران چی هستم ولی میدونم که خودم رو به اندازه کافی دوست ندارم. البته من به نسبت قبلا خیلی خیلی بهتر شدم ولی بازم یه احساسایی در درونم هست که نمی دونم چی اند؟!
یعنی یه جورایی وقتی اونجا هستم یه حسایی دارم. اصلا شایدم هیچ حسی ندارم و زیادی دارم گیر میدم.
یعنی یه چیزی باید یه جوری باشه که نیس. واقعا واسه آدم حساسی مث من که قبلن ها ساعت ها در مورد نحوه رابطه آدما با هم فکر میکردم و ذهنم درگیر میشد اولهاش مطمئنا اینجوری میشه.
نمی دونم اینکه باید هر روز اضطراب نحوه وارد شدنم رو داشته باشم و نحوه برخورد و حرف زدن و اینا رو داشته باشم. یا اصلا در مورد این فک کنم که در نظر کی چه جوری هستم و حالا مثلا این میخواد خودش رو تو جمع نشون بده و ... یا مثلا اینکه تند حرف زدم و آروم نبودم و حرکتم ناگهانی بود و با شدت زیاد و خانمانه نبود و از این حرفا.
حالا نحوه نشستنم رو جدیدا حواسم هست بهش . فقط مونده خود اگاهی به حرکات بدن و حرف زدنم.
مثلا عکس العملم به اینکه گفتن زود تعطیل کنیم سر نرم . اسم دانشجو رو پرسیدن . وای اگر من بخوام به خودم گیر بدم کل حرکاتم رو گیردار میدونم.
خب حالا بیا دو تا خوب بگو: دیروز تعارف شیرینی. امروز صاف و خوب نشستن.
نمی دونم واقعا خودم رو به اندازه کافی دوس داشتم یا نه! فک کنم نه!
به هر حال به خاطر اشتباهاتم خودم رو می بخشم و خودم رو بی نهایت دوست دارم.![]()
ای خدا خودت این ترم رو به خوبی و خوشی به پایان برسان و بگذران.
سلام، توی این وبلاگ میخوام لحظه های زندگیم رو ثبت کنم تا یادم بمونه تو هر دوره ای از زندگیم چه جوری فکر میکردم و چه جوری پیشرفت کردم.