رابطه
۱.
اول از اوضاع تز بگم که بالاخره تونستم الگوریتم ابتدایی یعنی همون ازدحام ذرات ساده رو کد کنم ولی خب من دارم دو تا کار با هم انجام میدم یعنی هم یه زبان جدید یاد می گیرم و هم الگوریتم رو کد می کنم که به نسبت ز مانی که باید طول می کشید خیلی بیشتر شد .
یعنی من با خودم گفتم تا ۴ اسفند توای ن مرحله باشم ولی امروز ۱۵ اسفند هست و من تونستم توی اون مرحله قرار بگیرم که علت همش هم آشنا نبودن و ندونستن این زبون بود والا خود الگوریتم کار خاصی نداشت. البته چرا سر پیدا کردن الگوریتم مسیر بحرانی هم کلی دردسر کشیدم که اولش که چن روزی پی این بودم که خودم بنویسمش و بعد با سرچ بیشتر که نمی دونم چرا اولش اینجوری سرچ نمی کردم تونستم الگوریتم استاندردش رو پیدا کنم.
انگار من نیروی عجیبی در خودم دارم که بادی حتما از یکی بپرسم و اون یه جورایی من ضایع کنه تا یه طرف ذهن من به کار بیفته و درست حسابی شروع به جستجو تفکرکنم.
مورد دیگه سر همین زبان خوندن واقعا حوصلم نمیشد یک رایتینگ درست حسابی بنویسم بعد با خودم فک کردم اگر من سر کلاسی می رفتم که چن نفری توش بودن که من سعی داشتم خودم رو جلو اونها خوب جلوه بدم چقدر زبانم بهتر میشد. یعنی چن نفری که برام مهم باشندها والا نظر بعضیها اصلا به چشم نمیاد.
خب آهان چقدر مطلب تو ذهنم دارم واسه نوشتن خدایا!!
بعد نکته ی دیگه در مورد اینکه هر کسی به فکر خودش و پیشرفتش و تکامل خودش هست منظورم از هر کسی افراد ی هستن که موفقن و بالاخره آدم حسابی هستن واسه خودشون.
بعد من فک کردم که نوشتن وبلاگ و مرور اون چقدر میتونه به من کمک کنه تا بهتر خودم رو بشناسم و پیشرفت کنم.
مثلا من دیشب موقع خواب داشتم به این می اندیشیدم که اصلا زبان نخوندم یا ورزش نکردم که امروز به طور اتومات هر دو تاش رو انجام دادم.
یعنی تصمیم گرفتم این ضمیر ناخود اگاه رو خیلی جدی بگیرم.
از حال و روز این روزا بگم که صبحها ساعت ۱۱ وضعیت سفید می بینم با لذت و هر لحظه ساعت رو نگاه می کنم و حساب می کنم چن دیقه دیگه تموم میشه و استرس می گیرم.د رحدی که امروز به اندازه یک قابلمه شستن نتونستم ازش دست بکشم.
و شبها هم هانیکو رو ساعت ۱۰ می بینم و اون هم خیلی خوبه .
راستی از دانشگاه پیام نور هم زنگ زدن و هفته بعد باید برم اولین جلسه کلاس و درس خوبی دارم این ترم ولی حسابی باید براش وقت بزارم.
دیگه بنویسم که نمی دونم واقعا ژنتیک و کلونی چه جوری هستن و اونا هم کلی حتما دنگ و فنگ دارن واسه خودشون . گام بعدی رو نمی دونم باید چی بردارم ولی باید زودتر بردارمش.
خب حتما دفعه بعد راجع به تصوراتم می نوسیم الان دیگه خسته شدم.
روز ۴شنبه هم بالاخره این اینترنت درست شد.
ما تونستیم آمار جامعی از دوروبریها بگیریم که البته زیاد هم مفید و بدردبخور نبود.
البته روزهای ۴ و پنج شنبه و جمعه تا ظهر هیچ کاری نتونستم بکنم.
اما امروز بدک نبود ولی خب چه فایده که به نتیجه قابل توجهی نرسیدم.
دیگه این دفعه به خودم گفتم هیچ بهانه ای قابل قبول نیست برای تعلل در این کار.
یعنی فک کردم که من دو تا اشتباه قبلا انجام میدادم:
۱.به میزان کاری که انجام میدادم و مفید بودنش فک نمی کردم بلکه معیارم زمانی بود که میذاشتم و این اصلا درست نیست.
۲. با بهانه های بیخودی خودم رو گول میزنم مثلا میگم که من جمع بندی م خوب نیست والا خیلی عالی و خوب کار کردم و خیلی خوب می فهمم!!! مزخرف.
من باید یه نتیجه ی عالی از توش در آرم مثلا دو تا مقاله توپ . یعنی ها این قدر اعصابم از دست خودم خرد و خاکشیر میشه وقتی با این مزخرفا خودم رو گول میزنم.
می کشمت اگر بخوای یه چیز سمبل کاری بیخود و بدون یه کار درست تحویل بدی.
یعنی دقیقا یه مقاله توپ منظورم هست .
خب دیگه برای امروز تنبیه خودم کافیه.