فراموش کردن

خب من هر چند ساعت یک بار موضعم در حال تغییر هست و یه لحظه فک می کنم بهتر که رفت و بعدش میگم آخه چرا؟؟

 

مگه من چی گفتم بهش؟

به هر حال من با شناختی که از خودم دارم  تا آخر این هفته منتظرش هستم همچنان و باز با شناختی که از اون دارم اون نخواهد آمد.

نمی دونم والا حسم عجیبه !!!!

عصر هم "اف " پرسید ازم و من گفتم همه چی تموم شده.

حقیقتش برام فقط کمی جالبه بدونم به چه علتی منصرف شده؟

خب من با رعایت اون شرطها اون را می خواستم و بدون اونا نه.

این که برای خودم معلومه دیگه!!

به هر حال فقط چیزی که میدونم اینی که این نیز بگذرد.

ولی بعضی موقعها که بهش فک میکنم یعنی شاید ۳۰ درصد مواقع خیلی ازش عصبانی میشم و یه جوری ازش لجم می گیره که همین جوری رفته.

بهش گفتم بهت حق میدم که بخوای پشیمون بشی ولی اگر تونستی بهم پیامک بده

عوضی یک پیامک هم نداد.

نه به اون حرفاش که میزد و ابراز ارادتش و نه به این رفتاراش.

به هر حال اگر واقع بین بخوام ببینم به احتمال ۸۰ درصد این قضیه تمومه.

 

آخه این مورد تنها موردم بود که بیشتر از بقیه برام جذابیت رفتاری و شخصیتی داشت و بیشتر تو قلبم جا باز کرد.

یعنی در واقع اولین موردمان که ازش تا حدی خوشمان آمد همین بود.

به هر حال ما منتظر می مانیم ببینیم که مورد اصلی و آن انسان خوشبخت که این قدر به خاطر رسیدن بهش تجربیات مختلف را پشت سر می گذر چه زمانی از گرد راه خواهند رسید.

 این روزها که می گذر شادم.

 شادم که این روزها میگذرد.

من شدیدا در این مورد به خدا توکل کردم و از نتیجه به طرز حیرت انگیزی مطمئنم.

تابلوی تجسم

 

•مقاله 1: آخر بهمن و انگلیسی 
•مقاله 2:آخر فروردین و انگلیسی
 
•مقاله 3: آخر آذر 92

•زبان
•شهریور 92 مدرک دارم.
•Access
•Sql Server
•Java
•C#
•Hardware
•Network

 

•رانندگی
•آشپزی
•شنا و بدمینتون و کوه نوردی

شخصیت سیاسی

سلام

دیروز برای من یک اتفاق خاص افتاد.

رئیس بنده رو احضار کردند و بعد از اینکه کلی از من تعریف کردند و منت بر سر بنده نهادند، البته به صورت کاملا خصوصی و با بیرون کردن محترمانه همکار محترم، به قول خودشون یک پیشنهاد اکازیون صد پله ای برام داشتن که من بالاخره نفهمیدم چی بود.

جالبتر از اون بعد از اومدن از پیش رئیس بود که کلی همه دوروبر من گرفتن که بهت چی گفت و کلی می خواستن خلاصه از ما حرف بکشن که ما هم کمی تا اندکی چیزی نگفتیم چون واقعا هیچی نفهمیدیم.

به هر حال من موضعم شفافه و نگران چیزی نیستم چون اگر از بنده انتظار اطلاع رسانی را دارند بنده به صورت محترمانه خدمتشون عرض خواهم کرد که من شخصیت سیاسی جاسوسی ندارم وقصد هم ندارم داشته باشم .

اگر خیلی به ما لطف داری همین کاری که دستمون هست رو ازمون نگیر.

فقط چیز جال دیروز رفتار همکاران و گر گرفتنشون بودیم که به ما نشون داد کمی باید خوددارتر و باکلاستر رفتار کنیم و خودمون رو درگیر اینجور جوها نکنیم اصلا بهتر هست که ما دیگه با این دوستان نریم برای ناهار چون اینجوری زورزورکی سعی می کنند حرف بکشن و باعث کدورت خواهد شد.

به هر حال چیزی که برای خودم واضحه من از سیاست خوشم نمیاد و از زیرآب زنی بین کارمندان و این مباحث بینشون هم تا حد امکان سعی می کنیم خودمون رو دور نگه داریم تا سالم بمانیم و همانا فقط به کار علمی خودمان مشغول بشیم که این کار بهترین کار دنیاست.

خب اگر واسه ما این کار خواهر جون جور بشه، ماباید سریعتر تکلیف این پروپ را مشخص کنیم تا خیالمان راحت شود.

پی نوشت: به پستای قبلی که نگاه کردم و دیدم یه موقعهایی راجع به بعضیا چه حسهایی داشتم و الان انگار نه انگار، به خودمان امیدوار می شویم که به زودی این موردمون رو هم به فراموشی بسپاریم.

بعدا نوشت: کار خواهر محترم کنسل شد.

 

 

 

سلام

خب ما در این چند روز رضایت از خودمان نداریم، به چند علت، اولیش این هست که ما فکر این انسان را از سرمان بیرون نکرده ایم،قرارم با خودم این بود که دیگه فکرش رو تموم کنم و فک کنم که واقعا رفت که رفت ولی نمی دونم چرا اشتباهاتش رو به حساب سادگیش میزارم و یه جورایی ته دلم برمی گردم دوباره سراغش.

اصلا خواهرش رو که دیدم و اخلاقش و نگاههاش، دوباره یادم افتاد، خدا میدونه که چن بار زل زدم به صفحه ی موبایل و چن بار از خودم پیامک نوشتم براش، اما خدا رو شکر که شمارش رو حذف کردم و اگر هم وسوسه بشم دیگه راهی ندارم.

ولی خدایی خیلی آدم ریلکسی هست من اصلا نمی فهممش!!

 

 حالا انشا.. این دوشنبه که خواهره رو ببینیم دیگه نمی بینیمش تا 11 دی و این خیلی خوبه و کلی می تونم راحت از یادش ببریم.

خی سعی می­کنم با اون قدرت خودمون این مسئله رو زیاد بزرگش نکنیم ونمه نمه فراموشش کنیم.

خب از مسائل دیگه بگم: قرار بنده با خودم این بود که از اول آذر زبان رو شروع کنم به خوندن و الان 17آذر هست و دریغ از یک ذره زبان خوندن ما.

دیگه باید شروعش کنم . از همین امروز، یه درس رو بخونم و برم جلو. البته فک کنم وویسهاش هم هست تو لپ تاپ.

دیروز و پریشب مشغول خواندن یک وبلاگ طولانی شدم و کلی جالب بود ولی وقتمان را هم گرفت. و کاش جوری بود من میتونستم هر چن تا پست رو یه روز بخونم نه بخوام توی یک روز همه ی پستا رو بخونم.

استاد محترم هم جواب ایمیل ما را نمی دهدف احتمالا از اینکه مقاله ننوشته ایم عصبانی است و...

حالا از دوشنبه میخوام بشینم سر مقاله و روز سه شنبه 28 آذر هم هر طوری شده من باید از پروپوزال دفاع کنم تا حالا مراحل شورا و 000 پیش بره بشه یک ماه و بشه آخر دی که 6 ماه بعدش میشه اول مرداد و من در فاصله اول مرداد تا 15 شهریور باید دفاع کنم و تموم بشه این مقطعمان انشا...

این وویسای وین دایر هم خیلی موثر هست روم، خدایی به جای این همه فکرای مزخرف اگر بشینم کامل وویساش رو گوش بدم کلی حالم بهتر میشه.

غلبه بر عصبیت

سلام

خب من امروز مدام نوشته های کتاب وین دایر یادم بود مبنی بر اینکه عصبانیتتان باید طوری باشد که بتوانید خودتان را کنترل کنید و بر خود تسلط داشته باشید.

من سعی می کردم همین طور باشم. البته اعتراف می کنم موقع امتحان گرفتن و مخصوصا در برخورد با آقایان کار سختی است ولی خوب بهتر از جلسات قبل بود و آرامش بیشتری داشتم

و کنترل بیشتری روی خودم داشتم.

۱ در برخورد با امینی با آرامش گفتم.

۲ . در برخورد با کوچولوهای کلاس آخری خیلی بهتر بودم واقعا اگر به روی یکیشون بخندی کلاه ژس معرکه است.

۳ . در برخورد با مهرداد خب کمی کنترلم را از دست دادم و پشت سرش  هم اگر حرف نمی زدی و خودت را کنترل می کردی خیلی بهتر بود.

۴. کلا عصبانیتی که خودت از درون آرام باشی و جملات رو قاطعُ شمرده با آرامش بگی خیلی خوب هست.

۵. راجع به کلاس اکس هم بهتر بود قبلش از روی سوالات خودم یه بار می خوندم تابرای دانشجویان بیچاره این مشکل ژیش نیاد و گیج نشن مگر چقدر وقت میگیره.

۶. اونجوری بفرمایید که به اون گفتی با آزامش می گفتی بهتر بود.

۷. نمی دونم چرا بعضی هاشون این جوری حرف میزنن آدم رو تو خطاب میکنن و فعل مفرد.

۸. شما با هیچ دانشجویی خرده حساب غرض شخصی یا نکته ی خاصی ندارین.

 

 

خصوصیات منفی

خب من دیروز اومدم کلی اینجا نوشتم که تمومه و اینا

ولی من بازم بهش فک میکنم... نمی دونم انگار یه جور عادته برام نه عشق و علاقه.

حالا ویژگیهای منفیش رو اینجا می نویسم بلکه با دیدنشون کاملا از فکرش برم بیرون:

۱. خسیس

۲. کینه ای

۳ . زیادی حساس

۴. خیلی پولکی

۵. دهن بین

۶. سطح فکر پایین

۷. غد و یک دنده

۸. خود کم بین

خب واقعا اون اصلا اصلا در حد من نبود واقعا...

اعتراف می کنم یکم هم زیادتر از کوپنش بهش رو دادم و باهاش صمیمی شدم

خب ما دیگه از این کارا نمی کنیم...

و تا یکی رو درست حسابی نشناختیم باهاش رابطه ی صمیمانه برقرار نمی کنیم.

درست که فکر می کنم اصلا مسئله ی مهمی نبود

۲۵ روز رابطه بود که عمر رابطه به ۶ ساعت هم نکشید.

خب ژس واقعا چیزی نبوده.

رهایی

خب این هم یک تجربه بود دیگه.

واقعا شما چه نتیجه ای میگیرید وقتی به یک نفر کاری را ۳ بار می گویید ولی او عمل نمی کند در حالی که می تواندُ این یعنی نمی خواهد.

به هر حال من الان احساس آزادی زیادی می کنم در حد خیلی خوبی..

خب دیگه راحت شدم از فکر و خیالش.

می تونم دوباره به زندگی عادی ام برگردم و افکارم رو بازتر کنم.

خب اعتراف می کنم که در موردش فکر کردم و بهش احساس پیدا کردم ولی اون واقعا در حد من نیست.

یعنی به نظرم همین وقتی که تا الان هم باهاش گذرروندم و بهش فکر کردم زیادی بوده.

کلا فازهامون فرق داره.
من از خدا خیلی درخواست کمک کردم...

واقعا اون آدم اصلا در حد من نیست . افکارش سطح پایینه. چیزایی که اصلا به چشم من نمیاد و قابل بحث نیست براش مهمه.

خب همین الان هم تمام آهنگهایی که من رو یاد اون می انداخت حذف کردم.

هر چی فک میکنم می بینم کارم درسته که کاملا فراموشش کنم . به نظرم اصلا تو فکر جوا بدادن بهش و حال گرفتنش هم نباش اینجور یهمش منتظری دو باره بیاد تا حالش رو بگیری.

و این رفتارها و افکار اصلا در شان من نیست.

فقط یک نکته می مونه راجع به نحوه ی برخورد با شاگردم اونم اصلا مهم نیست و ما جوری برخورد می کنم انگار اصلا همچین ماجرایی نبوده و یک خواب بیشتر نبوده است.

به هرحال فکر میکنم کمی تا اندکی زیادی بهش رو دادم و اون هم نمی دونم با شناختی که ازش دارم احتمالا فکر کرده خیلی کسی هست برای خودش در صورتی که واقعا واسه من این طوری نیست.

این رفتار ما هم درست یا غلط به هر حال ما انجامش دادیم و اون زمان فک کردیم درسته ولی بعدش با واکنش اون فهمیدم که درست نبوده  به هر حال تجربه ای بود.

من سعی کردم تا جایی که میشه از خودم نرمش نشون بدم ولی اون واقعا جور دیگه ای برخورد کرد .

که من انتظارش رو نداشتم.

به هرحال همه چیز از نگاه من تموم شد.

و من با احساس آزادی کامل روی تزم که خدارو شکر فرضیه ی خوبی دادم و مقاله و کلاسام و افکار مثبتم برای پیشرفت خودم در هر زمینه ای کار می کنم و فعلا تا مدتی فکر ازدواج تعطیل است.