کلی وقته نیومدم اینجا بنویسم.

البته این اصلا به این معنی نیست که هیچ اتفاق قابل نوشتنی برام اتفاق نیفتاده باشه.

بلکه کلی حرف داشتم و دارم که بزنم ولی چون خیلی زیاد شدن نمی دونم کدوم رو بنویسم.

خوب حالا سعی می کنم از یه جایی شروع کنم.

بزارین از آخر شروع کنم و چیزی که تو ذهنم از همه مهمتر و بالاتر وایساده. اول اینکه من دیگه از این به بعد سعی کنم که کمتر با خ شری در جاها و بمجالس عمومی همراه بشم و دیگه کمترهم برم پشت میز بشینم اونور و یه جوری برای خودم همونور جا پیداکنم. چون خود اون یه جوری هست و منم باهاش زیاد باشم فک میکنم منم اونطوری هستم.

یعنی توی موقعیتهای اینطوری سعی کنم که با خ مهن بیشتر باشم یا حتی با بقیه.

بعد دیگه راجع به آ ف بگم که کلی با من میخواد بیشتر صمیمی بشه و کلی انرژی مثبت میفرسته به طرف من و همینجوری زیاد حرف میزنه باهام.

راجع به آ م بگم که اونم مدام تیکه همیشگیش رو بهم میندازه و منم زیاد جدی نمی گیرمش و ردش میکنم، واقعا نمی دونم منظورش از این حرفا چیه؟ مثلا میخواد بگه که چون من این مشکل رو دارم نمی تونم بیام جلو و.. از این حرفا، به هر حال اگر اون تصمیم جدی داشت میتونست زودتر اقدام کنه و مهم نیس برام.

راجع به بعضی از دانشجوها و طرز رفتاراشون و مشکلاتشون هم که بماند دیگه، چیزی نمیگم. ولی یکیشون روکه میبینم فقط میخوام از دستش فرار کنم، از بس که بد و عجیب نگاه میکنه و از هر فرصتی برای نگاههای بدش استفاده می کنه. باز حالا اون یکی یه ذره بهتره.

دیگه بگم براتون آهان با خ شری هم دیگه نمی خوام زیاد هم صحبت بشم چون که ذهن ادم رو به طرفای خاصی سوق میده و کلا ذهناشون یه جوری هست.

تجربه مهم من تو زندگیم اینه که هیچ وقت عقایدم رو قربونی صمیمیت و رو درواسی و دوستی نکنم.

در مورد مقاله که استرس اصلیم هست هیچی نگفتم خوب . فرستادم یه جا و منتظر نتیجه هستم نمیدونم اگر قبول نکنن چی کار کنمف خدا کنه حداقل ریویشن میجر بخوان و کلا ریجکت نشه.

در مورد درسا هم یه کاریش دارم میکنم، فقط یه نکته نباید هیچ چیز رو فک کنم چیز خاصی هست و من از پسش برنمیام یعنی باید خودم رو قبول داشته باشم حسابی  و با کمبودها با آرامش و اعتماد بنفس برخورد کنم و سعی کنم روی چیزهایی که بلدم و علاقه دارم فوکوس کنم تا روی چیزهایی که بلد نیستم.

اکی تا فرصت دیگر خدافظ

 

 

ادامه

خب داشتم می گفتم...

بله قرار بود من هشت و نیم پای مقاله باشم و مهمتر از اون قرار بود حالا مقاله تموم شده باشه یعنی امروز تموم شده باشه ولی نشده و من هیچ کاری نکردم.

خب یه ذره مرور کاری انجام بدم ببینم چه خبره.

کلاس م ن امروز خوب بود ولی خب کلمه به قولا رو خیلی تکرار کردم و آخر کار هم اونقدر تند تند حرف زدم که خودم هم نفهمیدم چی میگم و کلمه ها رو اشتباهی می گفتم و براشون نمی تونستم فعل پیدا کنم اصلا.

همیشه گفتم شمرده و آروم ولی بعضی موقع ها حواسم به افراد خاصی هست که باعث میشه همه اصولم یادم بره. کلا نباید به اون زیاد نگاه کنم یا مثلا به خ م چون بقیه ممکن هست حس بدی بهشون دست بده.

همیشه آروم و اسلو ماشین باش تا با مشکلی برخورد نکنی تو حرفات و بتونی فک کنی رو همه چی.

یادم باشه این هفته کلا یه ذره با آ ف بیشتر بجوشم . لازم هست حتما.