خب سال ۹۲ هم از راه رسید و نوروز ۹۲ هم برای من به پایان رسید.
میخوام حسابی بنویسم از نوروز و از هدفگذاریهام برای سال جدید.
خب من و ایران صبح روز ۲۹ اسفند روانه خانه شدیم و نزدیکای ساعت ۱۱ رسیدبم خونه که هنوز کسی البته نیومده بود.
برای سال تحویل هم داداش بزرگه تو راه بود و نرسیده بود و آبجی بزرگه و کوچکه هم خونه خودشون بودن ولی بقیه همه بودیم و کلی عکس گرفتیم.
روز جمعه یعنی ۳ عید هم رفتیم سر زمین و زادگاه مان را دیدیم و خانه قدیمی را.
بعد دنا اینها را دیدیم و نمی دونم چه حسی به من دست داده که از یادآوری اون ملاقات احساس آشفتگی و سردرد بهم دست میده و نیم تونم بهش فکر کنم در صورتی که اصلا اتفاق خاصی نیفتاد.
به هر حال خوب میدونم که من نباید زیاد اون تیپ آدمها رو ببینم چون مجبورم جلو اونها مدام خودم رو بگیرم و نمی دونم واقعا چه حسی بود ولی اصلا دوسش ندارم.
روز پنجم عصر هم همه به جز آبجی کوچیکه روانه شدیم به سمت خانه خاله و۲ ساعتی اونجا بودیم و بعد هم همه به سمت مقصدهای خودشون روانه شدن.
دیروز و پریروز هم آبجی وسطی اینجا بود و دیروز ظهر رفت.
بهترین حس: وقتی که به مادرم حسابی کمک میکردم .
و زمانی که اون لباس نارنجی رو می پوشیدم که خیلی دوسش دارم.
یه خبر جدید بهم داده شده اگر بشه واقعا خیلی خوشحال میشم و اتفاق خیلی خوبی میفته.
خلاصه که من این سال رو سال مزدوج شدن خواهر بزرگه و برای خودم:
۱.پیدا کردن شغل خوب واسه خودم
۲. نامزدی در نیمه دوم سال(اگر با اون کیس مورد نظرم در زمان مناسب بشه که خیلی عالی هست.)
۳. گرفتن مدرک آیلتس در زمستان ۹۲
۴. شنا در مرداد و شهریور ۹۲
۵. رانندگی در شهریور و پاییز ۹۲(بین فرجه دو ترم)
۶. دادن دو مقاله خوب در بهار ۹۲
۷. اعتماد و اطمینان و اولویت دادن به خودم
۸. خاله زنک نبودن
۹. شفاف و قاطع بودن
۱۰.محدود نکردن خودم با افکار دیگران و قطع افکار زائد
۱۱. بخشیدن خودم برای اشتباهاتی که انجام دادم . حالا دلیل این اشتباه هر چی میخواد بشه و هر چقدر هم باعث ضررم شده باشه. مهم اینه که دیگه تکرار نکنم .
مثال: در جلسه اساتید روبه روی آقای چشم نشستمُ شوخیهام و صحبتام با مهندس.
۱۲. ورزش روزانه ۲۰ دقیقه حتما باشه.
۱۳. عدم تاثیر روحیه روی غذا خوردن مخصوصا وقتی هیجان دارم و میرم سرکلاس و ظهر نیم تونم هیچی بخورم. خودم رو کنترل کنم و عادی باشم.
۱۴. در زمان مقرر مطالعه فقط مطالعه کردن و تمرکز.
۱۵. اخطار به خودم وقتی دارم به خاطر فکر یکی دیگه خودم رو دستکم میگیرم و کاری که باید بکنم و درسته رو انجام نمیدم.
۱۶. در نوروز ۹۳ ۵۵ کیلو باشم.
پیشرفتام تو ی سال ۹۱:
۱. بهبود در مدیریت افکار زائد در حد خوب.
مثال: وقتی ماه بهم گفت خ زاهدی بهم گفته که من به پیام نور چی گفتم زیاد تو فکرش نرفتم.
۲. پیشرفت در شنا
۳. رفتن به پیام نور و قاطعیت در تعداد ساعات کلاس
اشتباه هام:
۱. فکر مشغول شدن زیادیم برای کیس حسابداری.
۲. فکر زیاد درباره صحبت خ شری در اردی بهشت ۹۱.
۳. سوتیم در باره شوهر خانوم کشا با خ شری.
۴. فکر و حرکت ضایعم در آزمون پایانی ( در موردش نوشتم تو وبلاگ).
هدفهای ۵ ساله ام تا پایان ۹۶:
۱.نوشتن یک کتاب در باره رشته خودم و موضوع تزم.(در حد ۲۰۰ صفحه)
۲. ترجمه یک کتاب روانشناسی یا نوشتنش شاید.
پ .ن:یه چیزی ذهنم رو خیلی مشغول کرده . من تقریبا در هفته دو بار خواب همکلاسیهای دانگاه لیسانسم رو میبینم . خیلی برام عجیبه خدایا راحتم کنو کمک کن راحت بشم از این افکار.