توهم یک هفته ای
خب منم اولاش بی خیال قضیه شدم و اصلا جدی نگرفتم ولی از اونجایی که آدما دوس دارن اتفاقا اونجوری که اونا می خان پیش بره، بنده کم کم بهترین فرد از نظر خودم در این مجموعه ی اشخاص احتمالی انتخاب کردم و مدتی بهش فک کردم که همینه و اگر بشه چی میشه و کلی پیش خودم تمام حرکات و حرفاش رو کنار هم گذاشتم و گاهی به این نتیجه می رسیدم که حتما حتما خودشه و گاهی هم به این نتیجه میرسیدم که اصلا احتمال نداره اون باشه!
تا اینکه امروز بعد از مدتی فرد موردنظر رو دیدم، ولی دریغ از یک حرکت خاص و قابل توجه که نشون دهنده ی یک علاقه یا حس خاص و به این ترتیب تموم نقشه هام نقش بر آب شد.
و به این نتیجه رسیدم که کلا در توهم بودم.
ولی خب من خیلی قویتر و عاقلتر از اینم که بخوام ذهنم رو با یک چیز فرضی و متوهمانه پر کنم و شاید خیلی مغرورتر از اون که بخوام در مورد شخصی فک کنم که مطمئن نیستم اون به من فک میکنه یا نه.
ولی خب حقیقت اینه که من بدم نمیاد ازش، یعنی خوشم میاد ولی نه در حد خیلی زیاد، فقط منش و رفتارش رو دوس دارم. در حدی که خیلی راحت هم میتونم حذفش کنم!
به هر حال اینم از اوضاع یک هفته ی ما!
اگر خبری شد و چیز خاصی دیدم میام مینویسم.
بعدا نوشت: توهمم به سرعت برق و باد برطرف شد و حقیقت چهره از نقاب خودش برداشت![]()
خدایا شکرت هزار مرتبه که این قدر حواست به منه که تو توهم هیچ بنی بشری نباشم![]()
سلام، توی این وبلاگ میخوام لحظه های زندگیم رو ثبت کنم تا یادم بمونه تو هر دوره ای از زندگیم چه جوری فکر میکردم و چه جوری پیشرفت کردم.