امروز صبح که داشتم می رفتم آموزشگاه اصلا انگار خیلی ناراحت بودم و از یه چیزی ناراحت بودم.

یعنی تا از خواب بیدار شدم انگار این فکره که باید برم آموزشگاه اومد سراغم.

فک کنم علتش این باشه که من خیلی به نظر اون مسئول اصلی در مورد خودم فکر میکردم و وقتی که میخوام ببینمش اینقده تجزیه و تحلیل میکنم که دیگه حالم از اون ادم به هم میخوره و شدید استرس میگیرم.

اصلا واسه ی اینکه با ادما راحت باشم لازمه که اصلا در باره ی نظر اونا در مورد خودم فک نکنم . اینطوری با ادما هم راحتتر میشم و اصلا شاید تونستم یه رابطه ی خراب رو درست کنم.