جشن و حاشیه ها
خب بزارین دسته بندی کنم که رفتم تو هر کدوم یادم نره چی به چیه.
۱. در مورد رابطه ام با خانمها
۲. در مورد احساس و نظرم در م.
۳. در مورد رفتار خودم .
اول از آخری شروع میکنم . از چن تا رفتارم زیاد خوشم نیومد. همش هم مربوط به خندیدن های بیجای اینجانب می باشد.
یکی وقتی بود که آ مه گفت که یه ناهار میخوان بهمون بدن ببین چه میکنن. خیلی زیاد خندیدم. یکی تو خود همون موسسه خیلی با مهن گفتم و خندیدم نیم دونم شایدم کارم خیلی بد نبود و نباید به خودم زیاد سخت بگیرم ولی مهم اینکه اون زمانها خودم رو دوست نداشتم اصلا نمی دونم چرا.
وای من نمی دونم چرا با بعضیها مشکل دارم مثلا من یکی با خ کش و دیگری با خ عس راحت نیستم و ترجیح میدم اصلا نبینمشون و باهاشون یه جا نباشم. اصلا هم نیم فهمم چرا! یعنی بهتر بگم از خودم جلوی اونا خوشم نمیاد. خودم رو دوست ندارم کنار اونا. نمی دونم حس رقابته حسادته یه حس درونی هست که من نمی فهممش.
ولی تا دلتون بخواد از بودن کنار مهن احساس آرامش و امنیت میکنم و وقتی با اونم نگران هیچی هیچی نیستم.
فقط نگران خنده های زیادم هستم و همین!! خیلی قشنگ میشه باهاش درد دل کرد و به حرفای آدم گوش میده.
۲. در مورد حسم به م بنویسم که واقعا خدایا من دوس ندارم همچین آدمی شوهرم بشه .
خدایا خودت صدای منو بشنو و کمک کن این آدم نیاد خواستگاری که خیلی بد میشه و کلی تو روابطمون اثر میزاره اگر بهش نه بگم. من اصلا همچین شوهر دلقکی نمیخوام . فقط بلده سوتی بگیره و بخنده . خب آخه مردی گفتن جذبه ای گفتن . و هم اینکه بشینه بین دخترا و حرفای دخترونه مزخرف بزنه و سعی کنه از حال و روز اونا سر دربیاره .
نه آقا نه این آدم به درد من نمی خوره یعنی اصولا من همچین آدمی رو نمی تونم تحمل کنم.
خب از این به بعد دیگه اصلا بهش رو نمیدم که خدایی نکرده فک نکنه من ازش خوشم میاد و بیاد جلو.
وای بخدا اون دو تا و همچنین آ ع خیلی آقان. مرد باید اونطوری باشه اصلا. جدی سنگین و متین. نه مث این جلف و دلقک. والا بخدا!
ای خدا قربون بزرگیت برم خودت یه کاری کن یه دری رو ما واکن. اگر آ اب یا ب بره واسه خ ش ع من دق میکنم از ناراحتی . خدایا خودت کمک کن.
اوه اینم بگم تو دلم نمونه من داشتم اون روز با خ عس حرف میزدم اول که اصلا به ادم نیگا نمیکنه بعدم که وسط حرفام راشو گرفت رفت نه واقعا آدم اینقدر بی توجه و بی ادب.
اصلا مگه من مسئول گرم کردن سر مردم و آشنایی دادن با همه هستم خب!!
آخه هی میخوام کاری کنم که یخ جو رو بشکنم اونم چجوری با حرف زدن زیادی به من چه اصلا میخوام که محیط یخ بزنه اصلا.
به من چه دیگه از این به بعد مند زیاد تحویلش نمی گیرم و یه بارم همینجوری باهاش برخورد می کنم دستش بیاد . خیلی گیجه خدایی.
یه چیزی هم بگم ته دلم نمونه اصلا آقا من شوهر سنگین رنگین میخوام دلقک و جلف نمیخوام مث اونایی باشه که اون بالا گفتم یا مثلا مث آ پور به .
واقعا هر چی فک میکنم دیگه از این به بعد اصلا بهش رو ندم چون من واقعا واقعا نمی تونم و نمی خوامش و اگر هم باهاش ازدواج کنم همش ته دلم بهم میگه که من شوهر اونجوری می خواستم نه اینجوری.
من خودم را دوست دارم و به کم راضی نمیشم . من ایشالله به همونی که میخوام میرسم و این جور آدما اصلا تو کار من نیستند.
پ ن : لطفا اگر اینجا رو میخونید نظر بدین و دلم نظر میخواد الان.
سلام، توی این وبلاگ میخوام لحظه های زندگیم رو ثبت کنم تا یادم بمونه تو هر دوره ای از زندگیم چه جوری فکر میکردم و چه جوری پیشرفت کردم.