وای که تو سر من چه خبره و چه فکرایی که توش نمی گذره خدا!

این قدر آرزو و ایده دارم توش که نگو.

حالا یه چن تاش رو میننویسم و به مرور زمان هم میام ایده های دیگری رو بهش اضافه مبکنم هر دفعه.

می نویسم بلکه انرژی بشود و در اطرافم ساطع شود و بتونم سریعتر به ایده هام برسم.

۱. پیدا کردن یک گروه خوب و پایه علمی فهمیده و بدون عقده و علاقمند و سطح هوش متوسط که یتونیم راحت با هم بحث کنیم و کارای علمی انجام بدیم و کلی مشکلاتمون رو با هم حل کنیم و طوفان فکری داشته باشیم و همه حرف خودشون رو بزنن حتی اگر به نظر بقیه مزخرف بیاد و مسخرش نکنن و خلاصه خیلی پویا باشه دیگه.

یعنی حالت خوبش هم کار به عنوان محقق تو یه آزمایشگاه علمی باکلاس و انجام کار گروهی چون خیلی بهش اعتقاد دارم و فک میکنم الاق گروهیم هم بد نباشه.

۲. درس دادن ریاضی و یه زبان برنامه نویسی ساده و مسایل کاربردیش به بچه های ابتدایی و راهنمایی.

۳. یاد دادن کار گروهی و اریگامی به بچه های کوچولو.

پ ن : البته واضحتر بگم که من بیشتر علاقه مندم اول برم خودم اینا رو درست درمون یاد بگیرم و بعد به بچه ها یادش بدم.

۴. یاد دادن سخت به بچه های کوچولو.

 

 ادامه دارد...